|
عشق تنها کار بی چرای عالم است چه ، آفرینش بدان پایان می یابد معشوق من چنان پاک و لطیف است که خود را به بودن نیالوده است چرا که اگر جامه ی وجود بر تن می کرد، نه معشوق من بود! " دکتر شریعتی"
آی مردم ! که همه دشت جهان بانگ و فریاد تباهی شماست چه سرود عبثی می خوانید؟! چه شتابی دارید؟! توشه تان چیست در این راه دراز؟! کبر، اندوه ، نیاز؟! ناله و بانگ و فریب و فریاد؟! قدرت و ثروت و زور و بیداد؟! که شما مقصد این راه ندانید هنوز مقصد راه همینجا پیداست تیره و تار و خموش مگر این راه که بارش همه نافرجامیست چه امیدی دارد؟! این چراغی که به محفل هاتان نور دهد خاموشی است ذره نوریست که از روزنه ای می آید نور جاوید اینجاست همه هستی ز فروغش تابان راه باید پیمود تا بدان ماه رسید که از آن هستی ما شکل گرفت چشم باید که ببیند ماهی، پای باید که بپوید راهی، گوش باید که ندای مددی گوش کند، حلق باید که شراب شعفی نوش کند، سینه باید که ز غم پاک شود منزل مهر و صفا و دلی آزاد شود چه بسا خاک که با مهر جواهر گشتند چه بسا شهد که بی مهر هلاهل گشتند یگانه مرادیان |
About![]()
Archivesمهر 1388اردیبهشت 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 Links
آواى سرخ |