تبليغاتX
پر واز

پر واز

پر من باز ولی رفته ز یادم پرواز / من که پرواز ندیدم چه کنم با پر باز

پرده ها از دل براندازم شبى

ناله ها دارد تو را مجنون دل

عقده از دل مى گشايم در سكوت

مى‌نويسم نامه اى با خون دل

 

مى نويسم ، دوش در روياى خويش

چون كبوترها رها در آسمان

 مى زدم پر بر فراز گنبدت

مى شدم سرمست و مى ديدم جهان

 

گاه در صحن تو، در دست نسيم

گفتگوها با تو مى كردم نهان

با تو مى گفتم غم اين هستى و

بيقرارى هاى عمر بى امان

 

با تو اى غربت نشين آشنا

كى توان از درد غربت ياد كرد

هم خود آزاد آمدى هم بعد تو

مشهدت صدها اسير آزاد كرد

 

در ديارى كآشنايى آرزوست

مى توان آيا ز دل فرياد كرد؟

جام زهر آلوده در دستان توست

مى توان آيا ز مستى ياد كرد؟

 

گفتم و گفتم ز درد اين زمين

كاش چشمم مهر رويت ديده بود

گفتم و ناليدم و همچون بهار

ابر چشمم، اشك ها باريده بود

 

ناگهان از خواب جستم ، حاصلش

جان ز شوقت درس عشقي خوانده بود

يادگار خواب اشك آلوده ام

عشق تو در قلب من جا مانده بود

 

                               "یگانه مرادیان"

 

+نوشته شده در چهارشنبه 1387/01/28ساعت15:30توسط یگانه مرادیان | |