|
شروع شعر من شدی نمی رسد به آخر اين هنوز هم به ياد تو پر از ترانه مي شوم مخاطب هميشگی تو باز هم كه غايبی تو را رها نمی كند دلم ،خودت كه شاهدی ببخش چشم من اگر به گريه مبتلا شده ببین که یادگار تو دو چشم خيس من شده "یگانه مرادیان"
...وای ما چقدر خوشبختیم زمانی به وسعت یک روز به نام ماست بی خیال ۳۶۴ روز دیگر زندگی شاید همین یک روز باشد که به نام ماست ـ و نه از آن ما ـ و شاید بتوان طعم تلخ یک سال را با شیرینی تند این روز از یاد برد و همچنان شادمان و مبهوت فریاد زد: « وای ما چقدر خوشبختیم !» "یگانه مرادیان"
(عکس قرن) زندگی در قرن وحشت اینچنین بی رنگ و روست مرده خواران را چنین جان دادن ما آرزوست آه ما هم می رویم از این زمین دل می کنیم بعد رفتن بر سر اجساد بی جان های و هوست بی شک اینجا عقربه چون ما اسیر جاده شد کاین چنین در تار و پود لحظه ها در جستجوست نغمه هامان در سکوتی بی تپش از یاد رفت دیگر این آوای غم کی می رود تا کوی دوست؟ ما ز هم دوریم و اما با غم هم آشنا قلب من با وحشت بیگانگی ها روبروست! « یگانه مرادیان»
|
About![]()
Archivesمهر 1388اردیبهشت 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 Links
آواى سرخ |