تبليغاتX
پر واز

پر واز

پر من باز ولی رفته ز یادم پرواز / من که پرواز ندیدم چه کنم با پر باز

 

 

 

 

همین که یاد تو باشم برای من کافی ست

نیامدی تو هنوز و امید من باقی ست

 

بدون تو نفسم روی شیشه یخ زده و

در این بهار دوباره هوا زمستانی ست

 

تمام ثانیه ها را شمردم و حتی ...

و ترس من همه از انتظار ِ تو خالی ست

 

تو خوب باش دوباره و مهربانی کن

بیا ، به وعده وفا کن ، نگو که پوشالی ست !

 

تو بوی گند زمین را شنیده ای بی شک ،

پر از عفونت و مردار و خون و بیماری ست ...

 

که دست شسته ای از ما چنین و می دانی

که روزگار خرابی و شهر ِ ویرانی ست

 

زمین برای قدم های محکمت سست است

نگاه ماه پر از شک و از یقین خالی ست

 

نگو که جمعه می آیی ، خوشم نمی آید

که روز دور و عجیب و غریب ِ بی حالی ست

 

ولی بیا ، تو بیا جمعه یا که شنبه ، فقط

بدان که دل همه تردید و فکر ِ ایمانی ست

 

 

« یگانه مرادیان »

اردیبهشت 88

+نوشته شده در شنبه 1388/02/26ساعت19:50توسط یگانه مرادیان | |