تبليغاتX
پر واز

پر واز

پر من باز ولی رفته ز یادم پرواز / من که پرواز ندیدم چه کنم با پر باز

 

 

کم کم شبیه ماه به ایوان رسیده ای

از انتهای شب چه شتابان رسیده ای

 

یک طعم تلخ بود و فالی که آخرش

با کوله ات تو از ته فنجان رسیده ای

 

چشمان نا امید تو صد... نه !... هزار شعر

باور بکن عزیز ، به دیوان رسیده ای

 

خورشید دستهای تو یک گرمی عجیب

از فصل سرد شهر گریزان رسیده ای

 

ساحل برای وسعت موجت چه کوچک است

دریای خوب من تو به طوفان رسیده ای

 

بعد از هجوم آنهمه وحشت صبور باش

شاید برای این من ِ ویران رسیده ای

 

 

یگانه مرادیان

شهریور 88

 

+نوشته شده در سه شنبه 1388/07/07ساعت16:47توسط یگانه مرادیان | |